تبلیغات
☆☆دختر بارونی☆☆
سرمایه
سرمایه هركس حرف هایی است كه برای نگفتن دارد-
ادامه مطلب
نوشته شده توسط آوا در دوشنبه 18 شهریور 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
هانری پوانکاره

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 11 تیر 1387 و ساعت 04:07 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
علیرضا بدیع

آورده است چشم سیاهت یقین به من
هم آفرین به چشم تو ، هم آفرین به من
من ناگزیر سوختنم ، چون که زل زده ست
خورشید تیز چشم تو با ذربین به من
یاران راستین مرا می دهد نشان
این مارهای سرزده از آستین به من
تا دست من به حلقه زلفت مزین است ،
انگار داده است سلیمان نگین به من
محدوده ی قلمرو من چین زلف توست
از عرش تا به فرش رسیده ست این به من


نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 5 تیر 1387 و ساعت 02:06 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
بدون شرح..........

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 12 خرداد 1387 و ساعت 04:06 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
دیرست ای امید!

دیرست ای امید
جای درنگ نیست
صبرم تمام شد
عشق است و ننگ نیست
مردم در انتظار
من عاشق تو ام
دل عاشق ز سنگ نیست
دریا نورد شو
بر کوه ها بزن
از قله ها بیا
من مرغ خسته ام
بسیار تیره شب که به الماس اشک ها
در انتظار ، شیشه ی شب را شکسته ام
دیرست ای امید
بگذر زه رود ها
دریا نورد باش
مرد نبرد باش
بر شو به کوه ها
هنگامه گرد باش
از بیشه ها بیا
بشتاب و مرد باش
من مرغ خسته ام
من پای بسته ام
دیر است ای امید
جای درنگ نیست
صبرم تمام شد
عشق است و ننگ نیست
مردم در انتظار
من عاشق تو ام
دل عاشق ز سنگ نیست

نوشته شده توسط آوا در شنبه 28 اردیبهشت 1387 و ساعت 04:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
شکستن..........

وقتی که تنها نشستم عاشق نبودی ببینی
در خویشتن می شکستم عاشق نبودی ببینی
وقتی خدا شاهدم شد در دادگاه صداقت
گفتم تو را می پرستم عاشق نبودی ببینی
بال دلم را شکستی اما در آن اوج غم نیز
از دام چشمت نرستم عاشق نبودی ببینی
وقتی که در شهر اندوه دروازه های دلم را
بر روی یادت نبستم عاشق نبودی ببینی
دل را شکستی گذشتم، از من گسستی گذشتم
در خویشتن می شکستم عاشق نبودی ببینی

نوشته شده توسط آوا در جمعه 20 اردیبهشت 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
گل زیبا

نوشته شده توسط آوا در دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
سخنان امام حسن عسگری(َع)


 چقدر زشت است مومن به چیزی علاقه مند باشد که او را خوار کند.

ز شهوت طلبی و حب ریاست بپرهیزید که این دو صفت تو را به هلاکت می نشاند.

بخشندگی اندازه ای دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است.

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 10 اردیبهشت 1387 و ساعت 04:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
دل..........

یک عکس چسبانده ام به اتاق ام . نور از قابش می گذرد .
همیشه طره ای از آفتاب ، رویش است. یک شکاف مانند می شود که میانه اش پیدا نیست، بس که نور هست.
عکس، عکس یک دست مهربان است. دست خیلی مهربان و نرم . دستی که انگشت های کشیده دارد و ناخن هایش ، مرتب است . دست توست، ولی کسی نمی بیند. قاب، خالی است. فقط تو را نشانم می دهد. به خصوص صبح ها ... وقتی کلاغ ها حس می کنند با قارقارشان می توانند خواب های طلایی من را کدر کنند...

نوشته شده توسط آوا در جمعه 6 اردیبهشت 1387 و ساعت 05:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
خیال خوش!

سلام دوستای خوبم
یه شعر جدید از خودم گذاشتم که اگه نظرتون رو درموردش بهم بگید ممنون می شم
امیدوارم با نظراتتون بهم کمک کنید

آوا...

خیال خوش!

صبح است ولی از رخ زردت خبری نیست
ره برده ای از یاد که از تو اثری نیست؟
غیر از طمع جان من و عشوه و صد ناز
در پنجه ی چشمان سیاهت هنری نیست
گر چند که جان می کشی از من تو به هر نیم نگاهی
بستان دل ما را که در این دل دگری نیست
اندیشه ی ابروی کمانت به من آموخت
بر تیغ برنده ی نگاهت سپری نیست
این شعله ی سوزان که دگر سرد نگردد
هم پایه ی این آتش سرکش شرری نیست
تن می دهد این دل به نگاهت که بدانی
خوش تر ز خیالت که دگر همسفری نیست...

نوشته شده توسط آوا در دوشنبه 26 فروردین 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1387 و ساعت10:04 ق.ظ

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 26 فروردین 1387 و ساعت10:04 ق.ظ

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
در انتظار

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
علیرضا بدیع

یه شعر خیلی زیبا از علیرضا بدیع گذاشتم که خودم خیلی دوستش دارم . آقای بدیع با این که سن و سال زیادی ندارن ولی خیلی زیبا شعر می گن. شعر رو بخونید و کمی هم روش دقت کنید .
واقعا زیباست ...

با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را
بر روزهای مرده تقویم خط بزن
وا کن تمام پنجره های حیات را
خواننده ی کتیبه ی چشم ولبت منم
پر رنگ کن بخاط من این نکات را
ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه که خواجه و شاخ نبات را
نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را
یک لحظه رو به معبد بودائیان بایست !
از نو بدل به بتکده کن سومنات را
حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه کائنات را
تا پلک می زنی ، همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را ...


نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
بهشون فکر کنید

آنان که روی از درگاه من برگردانده اند اگر می دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است ...


دیگران به کرده های شما بیشتر توجه دارند تا به گفته های شما.

به جای آن که بر تاریکی لعنت بفرستی ، شمعی روشن کن!

مردم اغلب از نبود وقت، شکایت می کنند؛ در حالی که مشکل اصلی آنها بی هدفی است.

بر عمرت حریص تر باش تا بر درهم و دینارت.

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 09:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
آرزو گرد

در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی
کنار پنجره ماندم که زود برگردی
غم سیاه و بزرگی درون قلبم بود
ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی
به خود نهیب زدم:<<بردبار و قانع باش
مگر تو در دل خود عشق را نپروردی
اگر به یاد کسی باشی و امید بهار
چه فرق می کند احساس سبز یا زردی>>
گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز
کنار پنجره ، شاید دوباره برگردی
ولی کنون که پس از سال ها رسیدی تو
غریبه است نگاهت چقدر هم سردی
من از مسیر تو رفتم ولی بگو آخر
به جستجوی کدامین بهار می گردی؟

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
گل چهره

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
من و تو

آن کلاغی که پرید از فراز سرما
و فرو رفت در اندیشه ی ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود.
خبر ما را با خود به شهر خواهد برد
همه می دانند
که منو تو
از آن روزنه ی سرد و عبوس
باغ را دیدیم.
همه ترسیدند
اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم.

نوشته شده توسط آوا در جمعه 23 فروردین 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 و ساعت09:04 ق.ظ
گل یخ

نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 21 فروردین 1387 و ساعت 04:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 و ساعت09:04 ق.ظ
تک بیت ها

گر چه عشاق در این شهر زیادند بسی
آنچه من دیده ام از عشق ندیدست کسی

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

سادگی آسون اما ساده موندن خیلی سخته
هوس و بیرون دروازه نشوندن خیلی سخته

چراغی را که ایزد برفروزد
هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

ما چون دو دریچه رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته و خستست
زیرا یکی از دریچه ها بستست
نه مهر فزون ، نه مهر جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد


فراز و نشیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد


کردم از عقل سوالی که بگو ایمان چیست؟
عقل در گوش دلم گفت که ایمان ، ادب است.

نوشته شده توسط آوا در دوشنبه 19 فروردین 1387 و ساعت 05:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 21 فروردین 1387 و ساعت04:04 ق.ظ