تبلیغات
☆☆دختر بارونی☆☆ - علیرضا بدیع
علیرضا بدیع
گرد آفرید شعر سپیدم عنان به دست
این بار از کمین به در آمد کمان به دست
خلخال های ساخته از استخوان به پا
شمشیرهای آخته خون چکان به دست
در شیشه کرد خون مرا آن که پیش از این
آورده بود قلب مرا با زبان به دست

آسان به این پری نرسیدم ، که گفته اند:
دشوار می رسد پر هندوستان به دست
دنیا به کام ما شد و نوبت به ما رسید
اما گرفت جای شکر، شوکران به دست
هرچند جز شرنگ نصیبم نشد ولی
ما ایستاده ایم هنوز استکان به دست
شمشیر عشق تو ای عشق سر فراز
تا هست جان سرکش ما همچنان به دست
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 7 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-