تبلیغات
☆☆دختر بارونی☆☆ - باران
باران
دوباره هق هق باران تو را تداعی کرد
سکوت سرد خیابان تو را تداعی کرد
دلم به یاد تو بارید در غروب خیال
دلی غریب و پریشان تو را تداعی کرد
دوباره هیبت باد و نگاه سرد درخت
و برگ های گریزان تو را تداعی کرد
رسیده بود به ساحل صدای چشمانم
که موج گریه پنهان تو را تداعی کرد
میان باغ غزل های شمس می گشتم
که عطر واژه ی انسان تو را تداعی کرد
به هر کجا که رسیدم نگاه می بارید
حضور دائم باران تو را تداعی کرد
چقدر خسته و پژمرده بود مثل دلم
گلی که در دل گلدان تو را تداعی کرد
خیال هجرت دلگیر یوسف امید
و یاد عاشق کنعان تو را تداعی کرد
درست مثل همان شب که بی صدا رفتی
صدای غرش طوفان تو را تداعی کرد.
نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 4 فروردین 1387 و ساعت 09:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-