تبلیغات
☆☆دختر بارونی☆☆ - مطالب اسفند 1386
دختر تنها

نوشته شده توسط آوا در جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387 و ساعت07:03 ق.ظ
خواب سبز !

طوطی سبزی زه ره آمد به ناز
سبز پوش و سبز چشم و دلنواز
طوطی از ره آمد و پر باز كرد
 با دل من گفتگو آغاز كرد
ناگهان چرخی زد و در یك نفس
شد اطاق كوچكم شكل قفس
هر كلامش نغمه ای در گوش من
 نور عقل و چلچراغ هوش من
طوطی من ناگهان خاموش شد
 من زبان بگشودم و او گوش شد
گفتم ای سبز فریبا ! چیستی؟
من یقین دارم كه طوطی نیستی !
بال او را بوسه دادم بارها
شاید از او بشنوم گفتارها
لحظه یی شد طوطی زیبای من
شكل انسان یافت در رویای من
سبز پوش و سبز چشم و سبز فام
 در سخن آمد به گلبانگ سلام
از شكوهش لرزه آمد در تنم
 خود ندانستم ز حیرت كاین منم !

پیش نهاد می کنم برای خوندن ادامه ی این شعر زیبا به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط آوا در جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387 و ساعت07:03 ق.ظ
ستاره ی من

سلام به همه ی دوستای خوبم که با نظراشون باعث دلگرمی هستند.
شعر یا بهتر بگم ترانه ای که در زیر نوشتم رو خودم جسارت کردم و گفتم البته مطمعنا خیلی آماتور هستم و این از شعر پیداست ، به هر حال ممنون می شم که نظراتتون رو در مورد شعر بگید و لطفا کلی نظر ندید مثلا نگید خوب یا بد به صورت کلی ، و اگر گفتید لطفا دلیلش رو بهم بگید چون کلی گفتن به درد من نمی خوره
در ضمن اگه نظری می خواین بدین که به این پست مربوط نمی شه لطفا در پست های قبلی بدین
ممنون

ستاره ی من

دیوونه می کنه منو
لحظه ی بی تو بودنم
نفس واسم حروم می شه
اگه به تو فک نکنم
تو آخرین حرف منی
اول هرچی صحبت
اگه بخوای من می میرم
جونم واست امانت
می خوام برم از آسمون
ستاره ها رو بچینم
ماه و ستاره نمی خوام
وقتی چشماتو می بینم
بدون تو نمی تونم
 تا خودمم پر بزنم
حتی یه لحظه نمی خوام
به زندگی سر بزنم
با منی و بدون تو
حرفی دیگه نمی مونه
قناری عاشق که باشه
بی عشق تو نمی خونه...

نوشته شده توسط آوا در جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 08:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387 و ساعت07:03 ق.ظ
امام صادق (ع)

عدالت، شیرین تر از آبی است که انسان تشنه به آن می رسد.

هیچ روزی نیست مگر آنکه ما در آن روز منتظر گشایشیم  چرا که نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

زیارت کنید مردگان را در روز جمعه که می دانند کیست که به زیارت ایشان رفته است و شاد می شوند.

هرکس قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، خداوند متعال برایش هشتاد حج نیکو و مقبول را می نویسد.

نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 22 اسفند 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
گذشت

گذشت و بردباری را عزیزم از درخت آموز
که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد

نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 22 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 10 فروردین 1387 و ساعت07:03 ق.ظ
یادگاری عشق
نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 22 اسفند 1386 و ساعت 08:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
مایا آنجلو

مایا آنجلو نویسنده آفریقایی-آمریکایی  با انتشار نخستین کتاب خود ((من راز آواز پرنده زندانی را می دانم)) 

 نام خود را در عالم ادبیات تثبیت کرد .

 این کتاب شرح حال وقایع مصیبت بار دوران کودکی و نو جوانی اوست :

 جدایی پدر و مادر در 4 سالگی ،

وارد آمدن ضربه روحی شدید از سوی معشوقه مادرش که منجر به از دست رفتن تکلم وی از 8 تا 13 سالگی شد

 و هولناکتر از همه رفتار سرشار از بغض و عداوت هموطنان سفید پوست.
مایا آنجلو در سال های بعد علاوه بر مادر بودن ، ایفاگر نقش های متعددی در صحنه زندگی شد :

پیشخدمت، خواننده، هنر پیشه ، مبارز حقوق سیاهان ، سردبیر و سر انجام استاد دانشگاه .

 دکتر مایا آنجلو علاوه بر پنج جلد داستان ، چندین مجموعه شعر موفق نیز به چاپ رسانیده است .

شعری که در پایین آمده ترجمه شعری زیبا از اوست:

عشق !

قابله ها آگاهند
كه زاده شدن آسان نیست
كفن ها گواهند
كه مردن حقیقتی است
و زیستن امّا
آزمونیست جان فرسا !
د رمیانه ی راه
از چه این سان سر گردان
چو نان اصواتی میان ستارگان در سفریم ؟
كدامین كرانه را می جوییم ؟
آیا بر جای خالی عشق دیده وریم ؟

نوشته شده توسط آوا در دوشنبه 20 اسفند 1386 و ساعت 07:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 20 اسفند 1386 و ساعت07:03 ق.ظ
عشق میخی
نوشته شده توسط آوا در شنبه 18 اسفند 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
صبر خدا !

 عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ویرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحه ی صددانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی
تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه بی صبرانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشه ی مهر و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیا پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام
زشت کاری های این مخلوق را دارد !
و گرنه من به جای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه می کردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ؟
نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 15 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
دوست بدارید!
نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 15 اسفند 1386 و ساعت 09:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
؟
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 14 اسفند 1386 و ساعت 12:03 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
نغز درمانی

همه را دوست داشته باش و به بعضی اعتماد کن ،تنها سفرکن و به هیچکس بدی نکن و از هیچ کس نفرت نداشته باش .

تمیزی ، روش مادی و توبه روش معنوی پاک گردانی جسم و روح است .

قاطع باش حتی اگر درونا چنین نیستی  قاطع باش ؛ هیچ کس تفاوت آن دو را نخواهد فهمید .

بهتر انجام دادن کارها بهتر از بزرگتر انجام دادن آنهاست .

قوی باش حتی اگر درونا ضعیف هستی ؛ قوی باش ؛ هیچ کس تفاوت آن دو را نخواهد فهمید.

از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن ؛ هیچ کدام قابل بازگشت نیستند.

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 14 اسفند 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
یادگاری عشق
نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 12 اسفند 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
عشق چیست؟

و اما عشق ...

 عشق پیامبری است بی ملیت.


 عشق ، سر زده آمدن بهشت است به خانه ی دنیا!


  عشق، سرزده آمدن بهشت است به خانه ی دنیا !


  عشق خاری است که به پا می رود و در دل ریشه می دواند.


  عشق ، نگریستن است با چشمان بسته.


  عشق ، گیوتین خرد است.


  عشق ، ترجیح کوخ است به کاخ.

 عشق ، شوینده ی هوس هاست...

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 12 اسفند 1386 و ساعت 08:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
اگر روزی بخواهند عقل را خرید و فروش کنند ما به تصور این که عقل زیادی داریم فروشنده ی آ ن خواهیم بود
نوشته شده توسط آوا در پنجشنبه 9 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ پنجشنبه 9 اسفند 1386 و ساعت12:02 ب.ظ
۳

مهربانی خردمندی است.

تجربه بسیار آموختن، مایه افزایش عقل است.

                                      اربعین رو به همه تسلیت می گم .

نوشته شده توسط آوا در پنجشنبه 9 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
چشمهایت

نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 8 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

آرزوهای خود را کوتاه کنید تا عمل شما بلند شود.

برای رسیدن به هدف های بزرگ از پذیرفتن زیان های کوچک نترسید.

دنیا به کام کسی خوش است که در کام دنیا نباشد.

زبانت را با صلوات مانوس کن تا دلت بوی گل محمدی بگیرد.

در زندگی دنبال فرصت نگردید ، فرصت ها را باید خود بستزید.

کتاب موفقیت را باید با دیده ی عقل خواند نه با دیده ی هوس.

نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه 8 اسفند 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
ساعت عشق
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 7 اسفند 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
علیرضا بدیع
گرد آفرید شعر سپیدم عنان به دست
این بار از کمین به در آمد کمان به دست
خلخال های ساخته از استخوان به پا
شمشیرهای آخته خون چکان به دست
در شیشه کرد خون مرا آن که پیش از این
آورده بود قلب مرا با زبان به دست

آسان به این پری نرسیدم ، که گفته اند:
دشوار می رسد پر هندوستان به دست
دنیا به کام ما شد و نوبت به ما رسید
اما گرفت جای شکر، شوکران به دست
هرچند جز شرنگ نصیبم نشد ولی
ما ایستاده ایم هنوز استکان به دست
شمشیر عشق تو ای عشق سر فراز
تا هست جان سرکش ما همچنان به دست
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 7 اسفند 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-