تبلیغات
☆☆دختر بارونی☆☆ - مطالب جاری تر از نسیم
شکستن..........

وقتی که تنها نشستم عاشق نبودی ببینی
در خویشتن می شکستم عاشق نبودی ببینی
وقتی خدا شاهدم شد در دادگاه صداقت
گفتم تو را می پرستم عاشق نبودی ببینی
بال دلم را شکستی اما در آن اوج غم نیز
از دام چشمت نرستم عاشق نبودی ببینی
وقتی که در شهر اندوه دروازه های دلم را
بر روی یادت نبستم عاشق نبودی ببینی
دل را شکستی گذشتم، از من گسستی گذشتم
در خویشتن می شکستم عاشق نبودی ببینی

نوشته شده توسط آوا در جمعه 20 اردیبهشت 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
آرزو گرد

در آن شبی که تو رفتی به آرزو گردی
کنار پنجره ماندم که زود برگردی
غم سیاه و بزرگی درون قلبم بود
ولی تو کاش نگاهی سپید می کردی
به خود نهیب زدم:<<بردبار و قانع باش
مگر تو در دل خود عشق را نپروردی
اگر به یاد کسی باشی و امید بهار
چه فرق می کند احساس سبز یا زردی>>
گذشت موعد دیدار و مانده بودم باز
کنار پنجره ، شاید دوباره برگردی
ولی کنون که پس از سال ها رسیدی تو
غریبه است نگاهت چقدر هم سردی
من از مسیر تو رفتم ولی بگو آخر
به جستجوی کدامین بهار می گردی؟

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 25 فروردین 1387 و ساعت 02:04 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
باران
دوباره هق هق باران تو را تداعی کرد
سکوت سرد خیابان تو را تداعی کرد
دلم به یاد تو بارید در غروب خیال
دلی غریب و پریشان تو را تداعی کرد
دوباره هیبت باد و نگاه سرد درخت
و برگ های گریزان تو را تداعی کرد
رسیده بود به ساحل صدای چشمانم
که موج گریه پنهان تو را تداعی کرد
میان باغ غزل های شمس می گشتم
که عطر واژه ی انسان تو را تداعی کرد
به هر کجا که رسیدم نگاه می بارید
حضور دائم باران تو را تداعی کرد
چقدر خسته و پژمرده بود مثل دلم
گلی که در دل گلدان تو را تداعی کرد
خیال هجرت دلگیر یوسف امید
و یاد عاشق کنعان تو را تداعی کرد
درست مثل همان شب که بی صدا رفتی
صدای غرش طوفان تو را تداعی کرد.
نوشته شده توسط آوا در یکشنبه 4 فروردین 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
فرصت دوباره
بیا به غربت شب های من ستاره ببخش
دوباره نه، تو مرا، صد هزار باره ببخش
تو باغبان بهاری، تو همکرامت نور
به آسمان دل من گل و ستاره ببخش
ببین چگونه ز جانم زبانه می کشد عشق
به شعله های نگاهم گل و شراره ببخش
برای با تو بودن همیشه فرصت هست
مرا به دیدن خود فرصتی دوباره ببخش
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 30 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
خالق نگاه
می سوزم از سکوت غزل پوشی آتشین
این شعله های سرکش عشق است نازنین !
حوای عاشقم که به شوق تو قرن هاست
مطرود از بهشتم و آواره در زمین
عمری هزار ساله به پایت گذشت و باز
چشم انتظار مانده ام ، عاشق ترم ببین
افسوس ای غزال غزل خوان بخت من
صیاد سرنوشت نشسته است در کمین
تو خالق نگاه پر از موج دو شبنمی
ای شور چشم های تو شیدای آفرین
هرگز نگویمت که به چشمم قدم گذار
تو عین هردو چشم منی ای نازنین ترین !
بین هزار راه رسیدن گذر یکی ست
این بار راه رفتن من را تو برگزین
نوشته شده توسط آوا در سه شنبه 23 بهمن 1386 و ساعت 07:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-